🇬🇧 واژهنامه انگلیسی به فارسی — حرف C
۳٬۶۰۳ واژه انگلیسی با معنی فارسی، تلفظ و جمله مثال — هر کدام را باز کن و با جعبه لایتنر یاد بگیر.
- cable کابل
- cafe کافه
- cake کیک
- calamity مصیبت
- calculate محاسبه کردن
- call صدا زدن، تماس
- calm آرام، آرام کردن
- camera دوربین
- camp اردوگاه، اردو زدن
- campaign کمپین
- camping کمپینگ
- campus محوطه، فضای دانشگاه
- can توانستن (فعل کمکی)
- cancel باطل کردن
- cancer سرطان
- candidate نامزد
- cannot نمیتوانم
- cap کلاه لبهدار
- capable توانا، قابل
- capacity ظرفیت
- capital پایتخت
- capsule کپسول، محفظه
- captain کاپیتان
- captive زندانی، اسیر
- capture به دام انداختن
- car خودرو
- card کارت
- care مراقبت کردن
- career حرفه، شغل
- careful مراقب، محتاط
- carefully با دقت
- careless بیاحتیاط
- carpet فرش
- carrot هویج
- carry حمل کردن
- cartoon کارتون
- case مورد، پرونده
- cash پول نقد
- cast بازیگران، بازی دادن
- castle قلعه
- casual تصادفی
- cat گربه
- catch گرفتن
- category دسته، طبقه
- cause دلیل، سبب شدن
- cautious محتاط
- CD سیدی
- cease متوقف کردن
- ceiling سقف
- celebrate جشن گرفتن
- celebration جشن
- celebrity سلبریتی
- cell سلول
- censor سانسور کردن
- cent سنت (پول)
- central مرکزی
- centre مرکز
- century قرن
- ceremony مراسم
- certain مطمئن، معین
- certainly قطعاً
- chain زنجیر
- chair صندلی
- chairman رئیس
- challenge چالش
- champion قهرمان
- chance فرصت، شانس
- change تغییر دادن، تغییر
- channel کانال، مسیر
- chapter فصل (کتاب)
- character شخصیت
- characteristic ویژگی
- charge هزینه، شارژ کردن
- charity خیریه
- chart نمودار
- chat گپ زدن، چت
- cheap ارزان
- cheat تقلب کردن
- check بررسی کردن
- cheerful بشاش
- cheese پنیر
- chef سرآشپز
- chemical شیمیایی؛ ماده شیمیایی
- chemistry شیمی
- chest قفسه سینه
- chicken مرغ
- chief اصلی، رئیس
- child کودک
- childhood دوران کودکی
- chip چیپس، تراشه
- chiropractor فیزیوتراپ
- chocolate شکلات
- choice انتخاب
- choose انتخاب کردن
- church کلیسا
- cigarette سیگار
- cinema سینما
- circle دایره
- To circulate چرخیدن، پخش کردن
- circumstance شرایط، اوضاع
- citation استناد، ارجاع
- cite استناد کردن، ذکر کردن
- citizen شهروند
- city شهر
- civil مدنی، شهروندی
- claim ادعا کردن، ادعا
- clarify روشن کردن، توضیح دادن
- class کلاس
- classic کلاسیک، نمونه
- classical کلاسیک
- classroom کلاس درس
- clause بند، جمله واره
- clean تمیز
- clear واضح
- clearly واضحاً
- clergy روحانی، کشیش
- clever باهوش
- click کلیک کردن، کلیک
- client موکل، مشتری
- climate آبوهوا
- climb بالا رفتن
- clock ساعت (دیواری)
- close بستن
- closed بسته
- closely از نزدیک
- cloth پارچه
- clothes لباسها
- clothing پوشاک
- cloud ابر
- club باشگاه
- clue سرنخ
- coach مربی، اتوبوس بینشهری
- coal زغالسنگ
- coast ساحل
- coat کت، پالتو
- code کد، رمز، قانون
- coding کدنویسی، رمزگذاری
- coeducational مختلط
- coffee قهوه
- coherent منسجم، منطقی
- coin سکه
- coincide هماهنگ بودن
- cold سرد
- collapse فروپاشی
- colleague همکار
- collect جمعآوری کردن
- collection مجموعه
- college دانشکده
- collide تصادف کردن
- colour رنگ
- coloured رنگی
- column ستون
- combination ترکیب
- combine ترکیب کردن
- come آمدن
- comedy کمدی
- comfort آسایش، تسلی دادن
- comfortable راحت
- command فرمان، فرمان دادن
- commence آغاز کردن
- commend واگذار کردن، ستودن
- comment نظر، اظهار نظر
- commercial تجاری، آگهی تبلیغاتی
- commission کمیسیون، مأمور کردن
- commit متعهد شدن، مرتکب شدن
- commitment تعهد
- committee کمیته
- commodity کالا
- common رایج
- commonly بهطور رایج
- communicate ارتباط برقرار کردن
- communication ارتباط
- community جامعه، اجتماع
- commuter مسافر هر روزه
- company شرکت
- compare مقایسه کردن
- comparison مقایسه
- compatible سازگار
- compel مجبور کردن
- compensate جبران کردن
- compete رقابت کردن
- competition مسابقه
- competitive رقابتی
- competitor رقیب
- compile گردآوری کردن
- complacent از خود راضی
- complain شکایت کردن
- complaint شکایت
- complete کامل کردن، کامل
- completely کاملاً
- complex پیچیده
- complicated پیچیده
- component جزء
- compound ترکیب، مرکب
- comprehend درک کردن
- comprehensive فراگیر، مفصل
- comprise شامل بودن، تشکیل دادن
- compute محاسبه کردن
- computer کامپیوتر
- conceal مخفی کردن
- conceive تصور کردن، طراحی کردن
- concentrate تمرکز کردن
- concentration تمرکز
- concept مفهوم
- concern نگرانی، نگران کردن
- concerned نگران
- concert کنسرت
- conclude به پایان رساندن
- conclusion نتیجهگیری
- concurrent همزمان
- condition شرایط، وضعیت
- conduct انجام دادن، هدایت کردن
- confer مشورت کردن؛ اعطا کردن
- conference کنفرانس
- confidence اعتمادبهنفس
- confident مطمئن
- confine حبس کردن
- confirm تایید کردن
- conflict درگیری
- conform مطابقت داشتن
- confuse گیج کردن
- confused گیجشده
- confusing گیجکننده
- connect متصل کردن
- connected متصل
- connection ارتباط، اتصال
- conscious آگاه، هوشیار
- consent موافقت کردن
- consequence پیامد
- conservative محافظهکار
- consider فکر کردن
- consideration ملاحظه
- consist تشکیل شدن از
- consistent ثابتقدم، پیوسته
- constant ثابت، دائمی
- constantly دائماً
- constitute تشکیل دادن
- constrain محدود کردن
- construct ساختن، تدوین کردن
- construction ساختوساز
- consult مشورت کردن
- consume مصرف کردن
- consumer مصرفکننده
- contact تماس
- contagious همه گیر
- contain حاوی بودن
- container ظرف، کانتینر
- contemporary معاصر، همزمان
- content محتوا
- contest مسابقه، رقابت کردن
- context زمینه، بافت
- continent قاره
- continue ادامه دادن
- continuous مداوم
- contract قرارداد
- contradict تناقض داشتن با، رد کردن
- contrary برعکس، مخالف
- contrast تضاد، تفاوت
- contribute مشارکت کردن، کمک کردن
- contribution مشارکت
- control کنترل کردن، کنترل
- controversy بحث و جدل، مناقشه
- convene تشکیل جلسه دادن، فراخواندن
- convenient راحت، مناسب
- conversation مکالمه
- converse گفتوگو کردن؛ عکس (قضیه)
- convert تبدیل کردن
- convince متقاعد کردن
- convinced متقاعدشده
- cook پختن
- cooker اجاق پز
- cooking آشپزی
- cool خنک، باحال
- cooperate همکاری کردن
- coordinate هماهنگ کردن
- copy کپی کردن، نسخه
- core هسته، مرکز
- corner گوشه
- corporate شرکتی، سازمانی
- corpse جسد، جنازه
- correct درست، تصحیح کردن
- correctly بهدرستی
- correspond مطابقت داشتن؛ مکاتبه کردن
- cost هزینه
- costume لباس مبدل، لباس نمایش
- cottage کلبه
- cotton پنبه
- could میتوانستم
- council شورا
- count شمردن
- country کشور
- countryside حومه، روستا
- county شهرستان
- couple زوج؛ چند
- courage شجاعت
- course دوره، مسیر
- court دادگاه
- cousin پسرعمو/دخترعمو
- cover پوشاندن
- covered پوشیدهشده
- cow گاو
- crafty حقه باز
- crash تصادف، تصادف کردن
- crazy دیوانه
- cream خامه
- create ایجاد کردن
- creation خلقت، ایجاد
- creative خلاق
- creature موجود
- credit اعتبار، امتیاز
- crew خدمه
- crime جرم
- criminal مجرم
- crisis بحران
- criterion معیار
- critic منتقد
- critical بحرانی، انتقادی
- criticism انتقاد
- criticize انتقاد کردن
- crop محصول کشاورزی
- cross عبور کردن
- crowd جمعیت
- crowded شلوغ
- crucial حیاتی، بسیار مهم
- cruel بیرحم
- cry گریه کردن
- culprit مجرم
- cultural فرهنگی
- culture فرهنگ
- cup فنجان
- cupboard کمد
- cure درمان کردن، درمان
- curly فرفری
- currency ارز، پول رایج
- current کنونی
- currently در حال حاضر
- curtain پرده
- curve منحنی، پیچیدن
- curved منحنیشکل
- custom رسم، آداب
- customary مرسوم
- customer مشتری
- cut بریدن
- cycle چرخه
این واژهها را فقط نخوان؛ یادشان بگیر
همه این واژهها در دورههای رایگان واژهیار هستند و جعبه لایتنر هر کدام را درست سر وقتش برایت مرور میکند.
مشاهده دورههای انگلیسی