🇬🇧 واژهنامه انگلیسی به فارسی — حرف B
۳٬۶۰۳ واژه انگلیسی با معنی فارسی، تلفظ و جمله مثال — هر کدام را باز کن و با جعبه لایتنر یاد بگیر.
- baby نوزاد
- bachelor مجرد
- back پشت، عقب
- background پیشینه، پسزمینه
- backwards به عقب
- bacteria باکتری
- bad بد
- badly بهشدت
- baffle گیج کردن
- bag کیف
- baggage اثاثیه
- bait طعمه
- bake پختن (شیرینی)
- balance تعادل، متعادل کردن
- ball توپ
- ballot برگه ی رای
- ban قدغن کردن
- banana موز
- band گروه موسیقی
- bank بانک
- bar بار (مکان)
- barrier مانع
- base پایه، مستقر کردن
- baseball بیسبال
- based مبتنی
- basic اساسی
- basically اساساً
- basis اساس، مبنا
- basketball بسکتبال
- bath حمام (وان)
- bathroom حمام (اتاق)
- battery باتری
- battle نبرد
- be بودن
- beach ساحل
- bean لوبیا
- bear خرس
- beat شکست دادن، ضربان
- beautiful زیبا
- beauty زیبایی
- because چون
- beckon علامت دادن
- become تبدیل شدن
- bed تختخواب
- bedroom اتاقخواب
- bee زنبور
- beef گوشت گاو
- beer آبجو
- before قبل از
- beg التماس کردن
- begin شروع کردن
- beginning آغاز
- behalf از طرف، به نمایندگی از
- behave رفتار کردن
- behaviour رفتار
- behind پشت (چیزی)
- being موجود، هستی
- belief باور
- believe باور کردن
- bell زنگ
- belong تعلق داشتن
- below زیر
- belt کمربند
- bend خم کردن، خم شدن
- beneficiary بهره مند، ذی نفع
- benefit منفعت، فایده
- bent خمیده
- best بهترین
- bet شرط بستن، شرط
- betray خیانت کردن
- better بهتر
- between بین
- bewildered گیج، متحیر
- beyond فراتر از
- bias تعصب، جانبداری
- bicycle دوچرخه
- big بزرگ
- bigamy دوهمسری
- bike دوچرخه
- bill صورتحساب
- billion میلیارد
- bin سطل زباله
- biography زندگی نامه
- biology زیستشناسی
- bird پرنده
- birth تولد
- birthday تولد (روز)
- biscuit بیسکویت
- bit تکه، مقداری
- bite گاز گرفتن، گاز
- bitter تلخ
- black سیاه
- blame سرزنش کردن، تقصیر
- blank خالی، سفید
- blend ترکیب کردن، مخلوط کردن
- blind نابینا
- block بلوک، مسدود کردن
- blog وبلاگ
- blonde بلوند
- blood خون
- blow وزیدن
- blue آبی
- blunder اشتباه بزرگ
- board تخته
- boat قایق
- body بدن
- boil جوشاندن
- bomb بمب، بمباران کردن
- bond پیوند، اوراق قرضه
- bone استخوان
- book کتاب
- boot چکمه
- border مرز
- bored بیحوصله
- boring خستهکننده
- born متولد شدن
- borrow قرض گرفتن
- boss رئیس
- both هر دو
- bother اذیت کردن
- bottle بطری
- bottom پایین، ته
- bowl کاسه
- box جعبه
- boy پسر
- boyfriend دوست پسر
- brain مغز
- branch شاخه، شعبه
- brand برند، برند زدن
- brave شجاع
- brawl جروبحث
- bread نان
- break شکستن، وقفه
- breakfast صبحانه
- breast سینه
- breath نفس
- breathe نفس کشیدن
- breathing تنفس
- brevity ایجاز
- bride عروس
- bridge پل
- brief کوتاه، مختصر
- bright روشن، درخشان
- brilliant درخشان، عالی
- bring آوردن
- broad گسترده، وسیع
- broadcast پخش کردن، پخش
- broken شکسته
- brother برادر
- brown قهوهای
- brush مسواک زدن، برس
- brutal بی رحم
- bubble حباب
- budget بودجه
- build ساختن
- building ساختمان
- bulk حجم زیاد، عمده
- bulky حجیم، جاگیر
- bullet گلوله
- bunch دسته، خوشه
- burden بار، سنگینی
- burn سوزاندن
- bury دفن کردن
- bus اتوبوس
- bush بوته
- business کسبوکار
- businessman تاجر
- busy مشغول
- but اما
- butter کره
- button دکمه
- buy خریدن
- by توسط، کنار
- bye خداحافظ
این واژهها را فقط نخوان؛ یادشان بگیر
همه این واژهها در دورههای رایگان واژهیار هستند و جعبه لایتنر هر کدام را درست سر وقتش برایت مرور میکند.
مشاهده دورههای انگلیسی