🇬🇧 واژه انگلیسی
سطح متوسط
core
/kɔːr/ · /kɔː/
معنی core به فارسی: هسته، مرکز، هسته، مرکزی
معانی «core» به فارسی
- ۱ هسته، مرکز
- ۲ هسته، مرکزی
core در جمله
-
Trust is at the core of every good relationship.
-
This is the core issue.
«core» را با جعبه لایتنر برای همیشه یاد بگیر
دیدن معنی یک واژه یک بار کافی نیست؛ جعبه لایتنر هر واژه را درست وقتی که در آستانه فراموشی است دوباره جلویت میگذارد. این واژه در این دورهها آمده است:
-
575 واژه آکادمیک لانگمنامتحان ۱۰ کارت، بدون ثبتنام
سطح متوسط · درس ۵ · رایگان
-
واژگان انگلیسی — سطح متوسط (B1-B2)امتحان ۱۰ کارت، بدون ثبتنام
سطح متوسط · سطح B2 — درس ۵ · رایگان