🇬🇧 واژهنامه انگلیسی به فارسی — حرف D
۳٬۶۰۳ واژه انگلیسی با معنی فارسی، تلفظ و جمله مثال — هر کدام را باز کن و با جعبه لایتنر یاد بگیر.
- dad بابا
- daily روزانه
- damage آسیب، آسیب زدن
- dance رقصیدن، رقص
- dancer رقصنده
- dancing رقص
- danger خطر
- dangerous خطرناک
- dark تاریک
- data اطلاعات
- date تاریخ
- daughter دختر (فرزند)
- day روز
- daze گیج کردن
- dead مرده
- deal معامله کردن
- dear عزیز
- death مرگ
- debate بحث، مناظره
- debt بدهی
- debtor بدهکار
- decade دهه
- deceive گمراه کردن، فریب دادن
- December دسامبر
- decent محترمانه، مناسب
- decide تصمیم گرفتن
- decision تصمیم
- declare اعلام کردن
- decline کاهش یافتن؛ افت
- decorate تزیین کردن
- decoration تزیین
- decrease کاهش دادن
- deduce استنتاج کردن
- deep عمیق
- deeply عمیقاً
- defeat شکست دادن، شکست
- defect عیب، نقص
- defence دفاع
- defend دفاع کردن
- defiant مقاوم، سرسخت
- define تعریف کردن
- definite قطعی
- definitely قطعاً
- definition تعریف
- defraud کلاهبرداری کردن از
- degree درجه، مدرک
- dejected افسرده
- delay تأخیر، به تأخیر انداختن
- deliberate عمدی
- deliberately عمداً
- delicious خوشمزه
- delight لذت، خوشحال کردن
- delighted بسیار خوشحال
- delinquent متخطی، بزهکار
- deliver تحویل دادن
- delivery تحویل
- demand تقاضا، درخواست کردن
- demonstrate نشان دادن، اثبات کردن
- denial انکار
- denote دلالت کردن بر، نشان دادن
- denounce محکوم کردن، انتقاد کردن
- dense متراکم، انبوه
- dentist دندانپزشک
- deny انکار کردن
- depart ترک کردن، از بین رفتن
- department بخش، دپارتمان
- departure خروج، حرکت
- depend بستگی داشتن
- depict به تصویر کشیدن
- depress افسرده کردن، کاهش دادن (اقتصاد)
- depressed افسرده
- depressing دلگیرکننده
- deprive محروم کردن از
- depth عمق
- derive استخراج کردن، ناشی شدن از
- descend فرود آمدن، پایین رفتن
- describe توصیف کردن
- description توصیف
- desert بیابان
- deserve لایق بودن
- design طراحی کردن
- designer طراح
- desire تمایل، آرزو کردن
- desk میز
- desperate ناامیدانه
- despite با وجود، علی رغم
- destination مقصد
- destroy نابود کردن
- detail جزئیات
- detailed دقیق، مفصل
- detect کشف کردن
- detective کارآگاه
- determine تعیین کردن
- determined مصمم
- detest متنفر بودن از
- detour مسیر انحرافی، جاده ی فرعی
- develop توسعه دادن
- development توسعه
- device دستگاه، وسیله
- devise اختراع کردن
- devote اختصاص دادن، وقف کردن
- devour با ولع خوردن
- diagram نمودار
- dialogue گفتوگو
- diamond الماس
- diary دفترچه خاطرات
- dictionary فرهنگ لغت
- die مردن
- diet رژیم غذایی
- difference تفاوت
- different متفاوت
- differentiate تمایز قائل شدن
- differently بهگونهای متفاوت
- difficult سخت
- difficulty دشواری
- dig حفر کردن
- digital دیجیتال
- dilemma دو راهی
- dimension بُعد، ابعاد
- diminish کاهش دادن
- dinner شام
- direct مستقیم
- direction جهت
- directly مستقیماً
- director کارگردان، مدیر
- dirt خاک، کثیفی
- dirty کثیف
- disadvantage نقطهضعف
- disagree مخالف بودن
- disappear ناپدید شدن
- disappointed ناامید
- disappointing ناامیدکننده
- disaster فاجعه
- disc دیسک، صفحه
- discard دور انداختن
- discipline نظم، انضباط
- disclose فاش کردن
- discount تخفیف
- discover کشف کردن
- discovery کشف
- discrete مجزا، گسسته
- discriminate تبعیض قائل شدن؛ تمیز دادن
- discuss بحث کردن
- discussion بحث
- disease بیماری
- disestablish منحل کردن، از رسمیت انداختن
- dish ظرف، غذا
- dishonest نادرست، دروغگو
- dislike دوست نداشتن، تنفر
- dismal تاریک، دلگیر
- dismiss اخراج کردن، رد کردن
- display نمایش دادن
- dispose دفع کردن، از شر چیزی خلاص شدن
- disproportion عدم تناسب
- dispute بحث
- disrupt مختل کردن
- dissimilar غیرمشابه، متفاوت
- distance فاصله
- distinct متمایز، مشخص
- distort تحریف کردن، مخدوش کردن
- distress اندوه
- distribute توزیع کردن
- distribution توزیع
- district منطقه
- diverse متنوع
- divide تقسیم کردن
- division تقسیم، بخش
- divorced طلاقگرفته
- do انجام دادن
- doctor پزشک
- document سند، مدرک
- documentary مستند (فیلم)
- dog سگ
- dollar دلار
- domain قلمرو، حوزه
- domestic داخلی، خانگی
- dominant غالب، مسلط
- dominate تسلط داشتن بر
- donate اهدا کردن
- door در
- double دوبرابر
- doubt باور نکردن
- down پایین
- download دانلود کردن
- downstairs طبقه پایین (قید)
- downwards به سمت پایین
- dozen دوجین
- draft پیشنویس
- drag کشیدن
- drama درام، نمایش
- dramatic نمایشی، چشمگیر
- drastic شدید
- draw کشیدن (نقاشی)
- drawing نقاشی
- dread ترسیدن از
- dream رویا، رویا دیدن
- drench خیس کردن
- dress لباس، پوشیدن
- dressed لباسپوشیده
- drink نوشیدن، نوشیدنی
- drive رانندگی کردن
- driver راننده
- driving رانندگی
- drop انداختن
- drought خشکسالی
- drug دارو، مخدر
- drum طبل
- drunk مست
- dry خشک
- due سررسید، موعد
- duplicate کپی
- duration مدت، طول زمان
- during در طول
- dust گرد و غبار
- duty وظیفه
- DVD دیویدی
- dwindle کم شدن، ضعیف شدن
- dynamic پویا
این واژهها را فقط نخوان؛ یادشان بگیر
همه این واژهها در دورههای رایگان واژهیار هستند و جعبه لایتنر هر کدام را درست سر وقتش برایت مرور میکند.
مشاهده دورههای انگلیسی