🇬🇧 واژه انگلیسی سطح متوسط

constant

/ˈkɒn.stənt/ · /ˈkɒnstənt/

معنی constant به فارسی: ثابت، دائمی، مداوم، ثابت

معانی «constant» به فارسی

  1. ۱ ثابت، دائمی
  2. ۲ مداوم، ثابت

constant در جمله

  • She works at a constant, steady pace.

  • There is constant noise outside.

«constant» را با جعبه لایتنر برای همیشه یاد بگیر

دیدن معنی یک واژه یک بار کافی نیست؛ جعبه لایتنر هر واژه را درست وقتی که در آستانه فراموشی است دوباره جلویت می‌گذارد. این واژه در این دوره‌ها آمده است:

واژه‌های هم‌درس

همه واژه‌های انگلیسی با حرف C