🇬🇧 واژهنامه انگلیسی به فارسی
۳٬۶۰۳ واژه انگلیسی با معنی فارسی، تلفظ و جمله مثال — هر کدام را باز کن و با جعبه لایتنر یاد بگیر.
- a, an یک (حرف تعریف)
- abandon ترک کردن، دست کشیدن از، رها کردن، کنار گذاشتن
- abide تحمل کردن، پای بند بودن
- ability توانایی
- able قادر
- abnormal غیرعادی
- abolish لغو کردن
- about درباره
- above بالای
- abroad فراگیر
- absolute کامل، مطلق
- absolutely کاملاً
- absorb جذب کردن
- abstract انتزاعی؛ چکیده
- absurd احمقانه
- abundant فراوان
- abuse سو استفاده
- academic دانشگاهی، علمی
- academy آکادمی، فرهنگستان
- accept پذیرفتن
- acceptable قابل قبول
- access دسترسی
- accident تصادف
- accommodate جا دادن، سازگار کردن
- accommodation محل اقامت
- accompany همراهی کردن
- according to طبق
- account حساب، شرح
- accumulate انباشته شدن، جمع شدن
- accuracy دقت، صحت
- accurate دقیق
- accuse متهم کردن
- achieve به دست آوردن، موفق شدن
- achievement دستاورد
- acknowledge اعتراف کردن
- acquire کسب کردن، به دست آوردن
- across در آن سوی
- act عمل کردن
- action عمل، اقدام
- active فعال
- activity فعالیت
- actor بازیگر (مرد)
- actress بازیگر (زن)
- actual واقعی
- actually در واقع
- ad آگهی
- adapt سازگار شدن، تطبیق دادن
- add اضافه کردن
- addict معتاد
- addition افزودن
- additional اضافی
- address آدرس
- adequate کافی، مناسب
- adjacent مجاور، همجوار
- adjust تنظیم کردن، تطبیق دادن
- administration مدیریت، اداره
- admire تحسین کردن
- admit اعتراف کردن
- adolescent جوان، نوجوان
- adopt اتخاذ کردن، به فرزندی پذیرفتن
- adult بزرگسال
- advance پیشرفت، پیشرفت کردن
- advanced پیشرفته
- advantage مزیت
- adventure ماجراجویی
- advertise تبلیغ کردن
- advertisement آگهی تبلیغاتی
- advertising تبلیغات
- advice توصیه
- advise توصیه کردن
- advocacy حمایتگری، دفاع از حق
- affair موضوع، رابطه
- affect تأثیر گذاشتن بر
- afford توانایی مالی داشتن
- afraid ترسیده
- after بعد از
- afternoon بعدازظهر
- afterwards بعداً
- again دوباره
- against علیه
- age سن
- aged مسن
- agency آژانس
- agenda دستور جلسه
- agent نماینده، عامل
- aggregate کل، مجموع
- aggressive تهاجمی
- ago پیش (زمان گذشته)
- agree موافقت کردن
- agreement توافق
- ah آه
- ahead جلوتر، پیشرو
- aid کمک
- aim هدف قرار دادن، هدف
- air هوا
- aircraft هواپیما
- airline خط هوایی
- airport فرودگاه
- alarm زنگ هشدار
- albeit هرچند، اگرچه
- album آلبوم
- alcohol الکل
- alcoholic الکلی
- alive زنده
- all همه
- all right خوب، بسیار خب
- allocate تخصیص دادن
- allow اجازه دادن
- almost تقریباً
- alone تنها
- along در طول
- already قبلاً
- also همچنین
- alter تغییر دادن
- alternate متناوب؛ جایگزین
- alternative جایگزین
- although اگرچه
- always همیشه
- amateur آماتور
- amazed شگفتزده
- amazing شگفتانگیز
- ambiguity ابهام، دوپهلویی
- ambition جاهطلبی
- ambitious جاهطلب
- ambush کمین
- amend اصلاح کردن
- among در میان
- amount مقدار
- analogy قیاس، تشبیه
- analyse تحلیل کردن
- analysis تحلیل
- ancient باستانی
- and و
- anger خشم
- angle زاویه
- angry عصبانی
- animal حیوان
- ankle مچ پا
- anniversary سالگرد
- announce اعلام کردن
- announcement اعلامیه
- annoy آزار دادن
- annoyed آزرده
- annoying آزاردهنده
- annual سالانه، سالیانه
- another یکی دیگر
- answer پاسخ (اسم/فعل)
- anticipate انتظار داشتن
- anxious نگران
- any هر (تعدادی)
- any more دیگر (منفی)
- anybody هر کسی
- anyone هر کسی
- anything هر چیزی
- anyway به هر حال
- anywhere هر جایی
- apart جدا از هم
- apartment آپارتمان
- apologize عذرخواهی کردن
- app اپلیکیشن
- apparent آشکار، ظاهری
- apparently ظاهراً
- appeal خواهش کردن، تقاضا کردن
- appear ظاهر شدن
- appearance ظاهر
- append ضمیمه کردن
- apple سیب
- application درخواستنامه، برنامه
- apply درخواست دادن
- appoint منصوب کردن
- appointment قرار ملاقات
- appreciate قدردانی کردن، درک کردن
- approach نزدیک شدن به
- appropriate مناسب
- approval تأیید
- approve تأیید کردن
- approximate تقریبی
- approximately تقریباً
- April آوریل
- arbitrary دلبخواهی، خودسرانه
- architect معمار
- architecture معماری
- area ناحیه، حوزه
- argue بحث کردن
- argument بحث، جدل
- arise به وجود آمدن
- arm بازو
- armed مسلح
- arms سلاح
- army ارتش
- around دور و بر
- arrange ترتیب دادن
- arrangement ترتیب، تنظیم
- arrest دستگیر کردن
- arrival ورود
- arrive رسیدن
- art هنر
- article مقاله
- artificial مصنوعی
- artist هنرمند
- artistic هنری
- as به عنوان
- ashamed شرمنده
- ask پرسیدن
- asleep خوابیده
- aspect جنبه
- assemble جمع آوری کردن، مونتاژ کردن
- assess ارزیابی کردن
- assessment ارزیابی
- assign تخصیص دادن، محول کردن
- assignment تکلیف، مأموریت
- assist کمک کردن
- assistant دستیار
- associate مرتبط دانستن
- associated مرتبط
- association انجمن، ارتباط
- assume فرض کردن
- assure اطمینان دادن
- at در (زمان/مکان)
- athlete ورزشکار
- atmosphere جو، فضا
- attach ضمیمه کردن، متصل کردن
- attack حمله
- attempt تلاش کردن، تلاش
- attend حضور یافتن
- attention توجه
- attitude نگرش، طرز فکر
- attract جذب کردن
- attraction جاذبه
- attractive جذاب
- attribute نسبت دادن؛ ویژگی
- audible قابل شنیدن
- audience تماشاگران
- August اوت
- aunt عمه، خاله
- author نویسنده؛ مرجع
- authority اقتدار
- automate خودکار کردن
- autumn پاییز
- available در دسترس
- average متوسط
- avoid دوری کردن از
- award جایزه
- aware آگاه
- away دور
- awesome باشکوه
- awful افتضاح
- awkward ناجور
این واژهها را فقط نخوان؛ یادشان بگیر
همه این واژهها در دورههای رایگان واژهیار هستند و جعبه لایتنر هر کدام را درست سر وقتش برایت مرور میکند.
مشاهده دورههای انگلیسی