🇬🇧 واژهنامه انگلیسی به فارسی — حرف I
۳٬۶۰۳ واژه انگلیسی با معنی فارسی، تلفظ و جمله مثال — هر کدام را باز کن و با جعبه لایتنر یاد بگیر.
- I من
- ice یخ
- ice cream بستنی
- idea ایده
- ideal ایدهآل
- identify شناسایی کردن
- identity هویت
- ideology ایدئولوژی
- idle تنبل
- idol بت، محبوب
- if اگر
- ignite روشن کردن
- ignore نادیده گرفتن
- ill بیمار
- illegal غیرقانونی
- illness بیماری
- illogical غیرمنطقی
- illustrate آشکار کردن
- illustration تصویر، مثال
- image تصویر، تصور
- imaginary خیالی
- imagination تخیل
- imagine تصور کردن
- immature نابالغ، رشدنیافته
- immediate فوری
- immediately فوراً
- immigrant مهاجر
- impact تأثیر
- impatient بیصبر
- implement اجرا کردن
- imply دلالت کردن بر، ضمنی بیان کردن
- import واردات، وارد کردن
- importance اهمیت
- important مهم
- impose تحمیل کردن، وضع کردن
- impossible غیرممکن
- imprecise نادقیق
- impress تحت تأثیر قرار دادن
- impressed تحت تأثیر
- impression تأثیر، برداشت
- impressive چشمگیر
- improve بهبود بخشیدن
- improvement بهبود
- in در
- inaccessible غیرقابل دسترس
- inaccuracy نادرستی، عدم دقت
- inadequacy ناکافی بودن
- inappropriate نامناسب
- incapable ناتوان، ناقادر
- incentive انگیزه، محرک
- inch اینچ
- incident حادثه
- incline متمایل بودن؛ شیب
- include شامل شدن
- included شاملشده
- including از جمله
- income درآمد
- inconceivable غیرقابل تصور
- inconclusive غیرقطعی، بدون نتیجه
- inconsistent ناسازگار، متناقض
- incorporate گنجاندن، ادغام کردن
- increase افزایش دادن، افزایش
- increasingly بهطور فزاینده
- incredible باورنکردنی
- incredibly بهطور باورنکردنی
- indeed در واقع
- independent مستقل
- index شاخص، فهرست
- indicate نشان دادن
- indifference بی توجهی
- indirect غیرمستقیم
- indiscretion بیاحتیاطی، بیملاحظگی
- indistinct نامشخص، مبهم
- individual فردی؛ فرد
- indoor سرپوشیده
- indoors داخل ساختمان
- induce ایجاد کردن، ترغیب کردن
- industrial صنعتی
- industry صنعت
- inevitable اجتنابناپذیر
- infection عفونت
- infer استنباط کردن
- infinite بینهایت
- inflexible انعطافناپذیر
- influence تأثیر، تأثیر گذاشتن
- inform اطلاع دادن
- informal غیررسمی
- information اطلاعات
- infrastructure زیرساخت
- ingenious مبتکر
- ingredient ماده اولیه
- inhabit اقامت داشتن در، زندگی کردن
- inherent ذاتی
- inhibit مانع شدن، بازداشتن
- initial اولیه
- initially در ابتدا
- initiative ابتکار عمل
- injure آسیب رساندن
- injured مجروح
- injury آسیب
- inner درونی
- innocent بیگناه
- innovate نوآوری کردن
- innovative مبتکرانه
- input ورودی، نظر
- insect حشره
- insert درج کردن
- inside داخل
- insight بینش
- insignificant بیاهمیت، ناچیز
- insist پافشاری کردن
- inspect بازرسی کردن
- inspire الهام بخشیدن
- install نصب کردن
- instance نمونه، مورد
- instead بهجای آن
- institute مؤسسه؛ برقرار کردن
- institution نهاد، مؤسسه
- instruct دستور دادن، آموزش دادن
- instruction دستورالعمل
- instructor مربی
- instrument ابزار، ساز
- insufficient ناکافی
- insurance بیمه
- integral جداییناپذیر، اساسی
- intelligence هوش
- intelligent باهوش
- intend قصد داشتن
- intended مقصود، در نظر گرفتهشده
- intense شدید
- intention قصد
- interact تعامل داشتن
- interest علاقه
- interested علاقهمند
- interesting جالب
- internal داخلی
- international بینالمللی
- internet اینترنت
- interpret تفسیر کردن
- interrupt قطع کردن، مزاحم شدن
- interval فاصله زمانی، وقفه
- intervene مداخله کردن
- interview مصاحبه، مصاحبه کردن
- into به داخل
- intrinsic ذاتی
- introduce معرفی کردن
- introduction معرفی
- invalidate باطل کردن، بیاعتبار کردن
- invariable ثابت، تغییرناپذیر
- invent اختراع کردن
- invention اختراع
- invest سرمایهگذاری کردن
- investigate تحقیق کردن، بررسی کردن
- investigation تحقیقات
- investment سرمایهگذاری
- invisible نامرئی
- invitation دعوتنامه
- invite دعوت کردن
- invoke استناد کردن، فراخواندن
- involve درگیر کردن، شامل شدن
- involved درگیر
- iron اتو، آهن
- irrational غیرمنطقی
- irrelevant نامربوط
- irreversible غیرقابل بازگشت
- island جزیره
- isolate جدا کردن، منزوی کردن
- issue موضوع، مسئله
- IT آن
- item مورد، قلم
- its مال آن
- itself خودش (غیرانسان)
این واژهها را فقط نخوان؛ یادشان بگیر
همه این واژهها در دورههای رایگان واژهیار هستند و جعبه لایتنر هر کدام را درست سر وقتش برایت مرور میکند.
مشاهده دورههای انگلیسی