🇬🇧 واژهنامه انگلیسی به فارسی — حرف R
۳٬۶۰۳ واژه انگلیسی با معنی فارسی، تلفظ و جمله مثال — هر کدام را باز کن و با جعبه لایتنر یاد بگیر.
- race مسابقه، مسابقه دادن
- racing مسابقه (اسب/ماشین)
- radical افراطی
- radio رادیو
- rage خشم شدید
- railway راهآهن
- rain باران، باریدن
- raise بالا بردن
- random تصادفی
- range دامنه، محدوده
- rank رتبه، رتبهبندی کردن
- rapid سریع
- rapidly بهسرعت
- rare نادر
- rarely به ندرت
- rash شتاب زده
- rate نرخ
- rather نسبتاً، ترجیحاً
- ratio نسبت
- rave پرت و پلا گفتن
- raw خام
- reach رسیدن به
- react واکنش نشان دادن
- reaction واکنش
- read خواندن
- reader خواننده (کتاب)
- reading خواندن (فعالیت)
- readjust دوباره تنظیم کردن
- ready آماده
- real واقعی
- realistic واقعبینانه
- reality واقعیت
- realize متوجه شدن
- really واقعاً
- reason دلیل
- reasonable معقول
- reassess دوباره ارزیابی کردن
- recall به یاد آوردن
- recede برگشتن
- receipt رسید
- receive دریافت کردن
- recent اخیر
- recently اخیراً
- reception پذیرش، مراسم
- recipe دستور پخت
- reckless بی دقت
- recline دراز کشیدن
- recognize شناختن
- recommend توصیه کردن
- recommendation توصیه
- reconstruct بازسازی کردن
- record ضبط کردن
- recording ضبط (صدا)
- recover بهبود یافتن، بازیابی کردن
- recreate بازسازی کردن، دوباره خلق کردن
- recycle بازیافت کردن
- red قرمز
- redeem فک رهن، آزاد کردن
- redistribute بازتوزیع کردن
- reduce کاهش دادن
- reduction کاهش
- refer ارجاع دادن
- reference مرجع، ارجاع
- refine پالایش کردن، اصلاح کردن
- reflect منعکس کردن، تأمل کردن
- reform بهبود بخشیدن، اصلاح کردن
- refrain خودداری کردن
- refuse امتناع کردن
- regard در نظر گرفتن، احترام
- regime رژیم، حکومت
- region منطقه
- regional منطقهای
- register ثبتنام کردن؛ ثبت
- regret پشیمان شدن، پشیمانی
- regular منظم، معمولی
- regularly بهطور منظم
- regulate تنظیم کردن، قانونمند کردن
- regulation مقررات
- rehabilitate توان بخشی کردن
- reinforce تقویت کردن
- reinvest دوباره سرمایهگذاری کردن
- reject رد کردن
- relate ربط دادن
- related مرتبط
- relation رابطه
- relationship رابطه
- relative نسبی، خویشاوند
- relatively نسبتاً
- relax شل کردن، آرام کردن
- relaxed آرام، ریلکس
- relaxing آرامشبخش
- release منتشر کردن، آزاد کردن
- relevant مرتبط
- reliable قابلاعتماد
- reliant وابسته
- relief آسودگی
- relieve تسکین دادن
- religion دین
- religious مذهبی
- relocate جابهجا کردن، انتقال دادن
- reluctant بی میل
- rely متکی بودن، اعتماد کردن
- remain باقی ماندن
- remark اظهارنظر، اظهار کردن
- remember به یاد آوردن
- remind یادآوری کردن
- remote دورافتاده
- remove حذف کردن، برداشتن
- rent اجاره، اجاره کردن
- repair تعمیر کردن
- repeat تکرار کردن
- repeated تکراری
- repetition تکرار
- replace جایگزین کردن
- reply پاسخ دادن، پاسخ
- report گزارش
- reporter خبرنگار
- represent نمایندگی کردن
- representative نماینده
- reptile خزنده
- reputation شهرت
- request درخواست
- require نیاز داشتن به
- requirement نیازمندی
- reschedule زمانبندی دوباره کردن
- rescue نجات دادن، نجات
- research پژوهش
- researcher پژوهشگر
- resent آزرده خاطر شدن
- reservation رزرو
- reserve ذخیره، ذخیره کردن
- reside ساکن بودن
- resident ساکن
- resign استعفا دادن
- resist مقاومت کردن
- resolve حل کردن
- resort استراحتگاه
- resource منبع
- respect احترام، احترام گذاشتن
- respond پاسخ دادن
- response پاسخ
- responsibility مسئولیت
- responsible مسئول
- rest باقیمانده
- restaurant رستوران
- restore بازسازی کردن، احیا کردن
- restrain مهار کردن، بازداشتن
- restrict محدود کردن
- restructure بازسازی سازمانی کردن
- result نتیجه
- resume از سر گرفتن
- retain نگه داشتن
- retention نگهداری، حفظ
- retire بازنشسته شدن
- retired بازنشسته
- return برگشتن، بازگشت
- reveal فاش ساختن
- revelation افشاگری، کشف
- revenue درآمد
- reverse معکوس کردن
- review بررسی، بررسی کردن
- revise اصلاح کردن
- revive زنده کردن
- revolution انقلاب
- reward پاداش، پاداش دادن
- rhythm ریتم
- rice برنج
- rich ثروتمند
- rid خلاص شدن از
- ride سوار شدن
- right درست
- rigid سفت، انعطافناپذیر
- ring حلقه، انگشتر
- rise بالا رفتن، طلوع کردن
- risk ریسک، به خطر انداختن
- rival رقیب
- river رودخانه
- road جاده
- roam پرسه زدن
- robot ربات
- rock سنگ
- role نقش
- roll غلتاندن، رول
- romantic عاشقانه
- roof سقف
- room اتاق
- root ریشه
- rope طناب
- rough ناهموار، خشن
- round گرد
- route مسیر
- routine روال، روتین
- row ردیف
- royal سلطنتی
- rub مالیدن
- rubber لاستیک
- rubbish زباله
- rude بیادب
- rugby راگبی
- rule قانون، قاعده
- run دویدن
- runner دونده
- running دویدن (فعالیت)
- rural روستایی
- rush عجله کردن، عجله
این واژهها را فقط نخوان؛ یادشان بگیر
همه این واژهها در دورههای رایگان واژهیار هستند و جعبه لایتنر هر کدام را درست سر وقتش برایت مرور میکند.
مشاهده دورههای انگلیسی