🇬🇧 واژهنامه انگلیسی به فارسی — حرف S
۳٬۶۰۳ واژه انگلیسی با معنی فارسی، تلفظ و جمله مثال — هر کدام را باز کن و با جعبه لایتنر یاد بگیر.
- sacred مقدس
- sad غمگین
- sadly با ناراحتی
- safe امن
- safety ایمنی
- sail قایقرانی کردن
- sailing قایقرانی
- sailor ملوان
- salad سالاد
- salary حقوق (ماهانه)
- sale حراج، فروش
- salt نمک
- same همان
- sample نمونه
- sand شن
- sandwich ساندویچ
- satellite ماهواره
- satisfied راضی
- satisfy راضی کردن
- Saturday شنبه
- sauce سس
- save ذخیره کردن، نجات دادن
- saving پسانداز
- say گفتن
- scald جوشاندن، سوزاندن
- scale مقیاس، ترازو
- scan اسکن کردن
- scarce کمیاب، نادر
- scared ترسیده
- scary ترسناک
- scenario سناریو
- scene صحنه
- schedule برنامه زمانی
- scheme طرح، برنامه
- school مدرسه
- science علم
- scientific علمی
- scientist دانشمند
- scope دامنه، حیطه
- scorch سوزاندن
- score امتیاز کسب کردن، امتیاز
- scowl اخم کردن
- scream جیغ زدن، جیغ
- screen صفحه نمایش
- script فیلمنامه، اسکریپت
- sculpture مجسمهسازی
- sea دریا
- search جستجو کردن، جستجو
- season فصل
- seat صندلی
- second دوم
- secondary دبیرستانی، ثانویه
- secondly دوماً
- secret راز، مخفی
- secretary منشی
- section بخش
- sector بخش (اقتصاد)
- secure امن؛ تأمین کردن
- security امنیت
- see دیدن
- seed بذر
- seek جستجو کردن
- seem به نظر رسیدن
- select انتخاب کردن
- selection انتخاب
- self خود
- sell فروختن
- send فرستادن
- senior ارشد
- sense حس، معنا
- sensible معقول، عاقلانه
- sensitive حساس
- sentence جمله
- separate جدا
- September سپتامبر
- sequence توالی، دنباله
- series سری، مجموعه
- serious جدی
- seriously بهطور جدی
- servant خدمتکار
- serve سرو کردن
- service خدمات
- session جلسه، نشست
- set تنظیم کردن، گذاشتن
- setting محیط، پسزمینه
- settle حل و فصل کردن، ساکن شدن
- seven هفت
- seventeen هفده
- seventy هفتاد
- several چندین
- severe شدید
- severity سختی، خشونت
- sex جنس، جنسیت
- sexism تبعیض جنسیتی
- sexual جنسی
- shade سایه، رنگمایه
- shadow سایه
- shake تکان دادن
- shall خواهم (فعل کمکی)
- shallow کمعمق
- shame شرم، حیف
- shape شکل
- share به اشتراک گذاشتن
- sharp تیز
- she او (مؤنث)
- sheep گوسفند
- sheet ورق، ملحفه
- shelf قفسه
- shell صدف
- shelter پناهگاه، پناه دادن
- shift تغییر؛ شیفت کاری
- shine درخشیدن
- shiny براق
- ship کشتی
- shirt پیراهن
- shock شوک، شوکه کردن
- shocked شوکهشده
- shoe کفش
- shoot شلیک کردن
- shooting تیراندازی
- shop مغازه، خرید کردن
- shopping خرید
- short کوتاه
- shot شلیک، عکس
- should باید
- shoulder شانه
- shout فریاد زدن
- show نشان دادن، نمایش
- shower دوش
- shriek جیغ زدن، فریاد
- shrill گوش خراش
- shut بستن
- shy خجالتی
- sick بیمار
- side کنار، طرف
- sight دید، بینایی
- sign علامت، امضا کردن
- signal علامت، علامت دادن
- significant قابلتوجه
- significantly بهطور قابلتوجه
- signify نشان دادن
- silence سکوت
- silent ساکت
- silk ابریشم
- silly احمقانه
- silver نقرهای
- similar مشابه
- similarity شباهت
- similarly بهطور مشابه
- simple ساده
- simply بهسادگی
- simulate شبیهسازی کردن
- since از زمانی که
- sincere صادقانه، خالص
- sing آواز خواندن
- singer خواننده
- singing آواز خواندن (فعالیت)
- single تک، مجرد
- sinister شوم، پلید
- sink غرق شدن
- sir آقا (خطاب محترمانه)
- sister خواهر
- sit نشستن
- site موقعیت
- situation وضعیت
- six شش
- sixteen شانزده
- sixty شصت
- size اندازه
- ski اسکی کردن
- skiing اسکی
- skill مهارت
- skim سر خوردن، برداشتن
- skin پوست
- skirt دامن
- sky آسمان
- slave برده
- sleep خوابیدن
- slender لاغر
- slice تکه، برش زدن
- slide سر خوردن، سرسره
- slight جزئی، اندک
- slightly کمی
- slip لیز خوردن
- slope شیب، شیب داشتن
- slow آهسته
- slowly بهآرامی
- small کوچک
- smart باهوش، شیک
- smartphone گوشی هوشمند
- smell بو کردن، بو
- smile لبخند زدن، لبخند
- smoke دود، سیگار کشیدن
- smoking سیگارکشیدن
- smooth صاف، ملایم
- snake مار
- sneer مسخره کردن
- snow برف، برف باریدن
- snub کم محلی کردن
- so بنابراین، خیلی
- soap صابون
- soar اوج گرفتن
- soccer فوتبال
- social اجتماعی
- society جامعه
- sock جوراب
- soft نرم
- software نرمافزار
- soil خاک
- solar خورشیدی
- soldier سرباز
- sole منحصربهفرد، تنها
- solid جامد، محکم
- solitary مجرد، تنها
- solution راهحل
- solve حل کردن
- some مقداری
- somebody کسی
- someone کسی
- something چیزی
- sometimes گاهی اوقات
- somewhat تا حدی
- somewhere جایی
- son پسر (فرزند)
- song آهنگ
- soon بهزودی
- soothe ساکت کردن، آرام کردن
- sorry متأسف
- sort نوع
- soul روح
- sound صدا
- soup سوپ
- source منبع
- south جنوب
- southern جنوبی
- space فضا
- speak صحبت کردن
- speaker بلندگو، سخنران
- special خاص
- specialist متخصص
- species گونه (زیستی)
- specific خاص، مشخص
- specifically بهطور خاص
- specify مشخص کردن
- speech سخنرانی
- speed سرعت
- spell هجی کردن
- spelling هجی، املا
- spend خرج کردن
- spending هزینهکرد، خرج
- sphere کره، حوزه
- spicy تند، پرادویه
- spider عنکبوت
- spirit روحیه، روح
- spiritual معنوی
- split تقسیم کردن، شکاف
- spoken گفتاری
- sponsor حمایت مالی کردن، اسپانسر
- spontaneous خودجوش
- spoon قاشق
- sport ورزش
- spot لکه، نقطه
- spouse همسر
- spread پخش کردن
- spring بهار
- squander تلف کردن
- square مربع
- stable پایدار، ثابت
- stadium استادیوم
- staff کارکنان
- stage صحنه، مرحله
- stair پله
- stamp تمبر
- stand ایستادن
- standard استاندارد
- star ستاره
- stare خیره شدن
- start شروع کردن
- state ایالت، وضعیت
- statement بیانیه
- station ایستگاه
- stationary ثابت
- statistic آمار
- statue مجسمه
- status وضعیت، جایگاه
- stay ماندن
- steady ثابت، پایدار
- steal دزدیدن
- steel فولاد
- steep شیبدار
- step قدم
- stick چسباندن، فرو کردن
- sticky چسبنده
- stiff سفت، خشک
- still هنوز
- stock موجودی، انبار
- stomach معده
- stone سنگ
- stop متوقف شدن، توقف
- store فروشگاه
- storm طوفان
- story داستان
- straight مستقیم
- straightforward ساده، آسان
- strange عجیب
- stranger غریبه
- strategy استراتژی
- stream جویبار
- street خیابان
- strength قدرت، توانمندی
- stress استرس، تأکید
- stretch کشش، کش آمدن
- strict سختگیر
- strike اعتصاب کردن، ضربه زدن
- string نخ، ریسمان
- strong قوی
- strongly بهشدت
- structure ساختار
- struggle تلاش کردن، مبارزه
- student دانشجو
- studio استودیو
- study مطالعه کردن، مطالعه
- stuff وسایل، چیزها
- stupid احمقانه
- style سبک
- subject موضوع، درس
- submit ارائه دادن، تسلیم کردن
- subordinate زیردست، تابع
- subsequent متعاقب
- subside فروکش کردن
- subsidy یارانه
- substance ماده
- substitute جایگزین کردن
- succeed موفق شدن
- success موفقیت
- successful موفق
- successfully با موفقیت
- successor جانشین
- such چنین
- sudden ناگهانی
- suddenly ناگهان
- suffer رنج بردن
- sufficient کافی
- sugar شکر
- suggest پیشنهاد دادن
- suggestion پیشنهاد
- suit کتوشلوار
- suitable مناسب
- sum مجموع، جمع
- summarize خلاصه کردن
- summary خلاصه
- summer تابستان
- summit قله
- sun خورشید
- Sunday یکشنبه
- supermarket سوپرمارکت
- supplement مکمل
- supply عرضه، تأمین کردن
- support حمایت کردن، حمایت
- supporter هوادار
- suppose فرض کردن
- sure مطمئن
- surely قطعاً
- surface سطح
- surgery جراحی
- surpass بهتر بودن از
- surplus مازاد
- surprise تعجب کردن، تعجب
- surprised متعجب
- surprising شگفتانگیز
- surround احاطه کردن
- surrounding اطراف
- survey نظرسنجی
- survive زنده ماندن، باز ماندن
- suspect مظنون بودن، مظنون
- suspend معلق کردن، تعلیق کردن
- sustain حفظ کردن، پایدار نگه داشتن
- sustenance قوت، غذا برای بقا
- swarm فوج، دسته
- swear قسم خوردن
- sweater ژاکت
- sweep جارو زدن
- sweet شیرین
- swim شنا کردن
- swimming شنا
- switch تغییر دادن
- symbol نماد
- sympathetic همدرد
- sympathy همدردی
- symptom علامت (بیماری)
- system سیستم
این واژهها را فقط نخوان؛ یادشان بگیر
همه این واژهها در دورههای رایگان واژهیار هستند و جعبه لایتنر هر کدام را درست سر وقتش برایت مرور میکند.
مشاهده دورههای انگلیسی