🇬🇧 واژهنامه انگلیسی به فارسی — حرف M
۳٬۶۰۳ واژه انگلیسی با معنی فارسی، تلفظ و جمله مثال — هر کدام را باز کن و با جعبه لایتنر یاد بگیر.
- machine ماشین (دستگاه)
- mad دیوانه، عصبانی
- magazine مجله
- magic جادو، جادویی
- magnify بزرگ نمایی کردن
- mail نامه، پست کردن
- maim آسیب زدن
- main اصلی
- mainly عمدتاً
- maintain نگه داشتن
- majestic با عظمت، سلطنتی
- major عمده، اصلی
- majority اکثریت
- make ساختن
- male مذکر
- mall مرکز خرید
- man مرد
- manage مدیریت کردن
- management مدیریت
- manager مدیر
- manipulate دست کاری کردن
- manner رفتار، شیوه
- manual دستی؛ راهنما
- many بسیاری
- map نقشه
- March مارس
- margin حاشیه، سود ناخالص
- mark علامت گذاشتن، نمره
- market بازار
- marketing بازاریابی
- marriage ازدواج
- married متأهل
- marry ازدواج کردن
- masculine مردانه
- mass توده، انبوه
- massive سنگین، حجیم
- master استاد، مسلط شدن بر
- match مسابقه، مطابقت داشتن
- matching هماهنگ
- material مواد، پارچه
- mathematics ریاضیات
- maths ریاضی
- matrimony زندگی زناشویی، مراسم ازدواج
- matter اهمیت داشتن، موضوع
- mature بالغ
- maximum حداکثر
- May می (ماه)
- maybe شاید
- me من را
- meal وعده غذایی
- mean معنی دادن
- meaning معنا
- means وسیله، ابزار
- meanwhile در همین حین
- measure اندازهگیری کردن، اقدام
- measurement اندازهگیری
- meat گوشت
- mechanism مکانیزم، سازوکار
- media رسانهها
- medical پزشکی
- medicine دارو
- mediocre متوسط، معمولی
- medium متوسط؛ رسانه، واسطه
- meet دیدار کردن، ملاقات
- meeting جلسه
- melt ذوب شدن
- member عضو
- memory حافظه
- menace تهدید
- mental ذهنی، روانی
- mention اشاره کردن
- menu منو
- merit مزیت
- mess بینظمی، بههمریختن
- message پیام
- metal فلز
- method روش
- metre متر
- microscope میکروسکوپ
- middle وسط
- midnight نیمهشب
- might ممکن است
- migrant مهاجر
- migrate مهاجرت کردن
- mild ملایم
- mile مایل
- military نظامی
- milk شیر (نوشیدنی)
- million میلیون
- mind ذهن، اهمیت دادن
- mine مال من
- mineral کانی، مواد معدنی
- miniature کوچک
- minimal حداقلی
- minimum کمترین، حداقل
- minister وزیر
- ministry وزارتخانه
- minor جزئی، صغیر
- minority اقلیت
- minute دقیقه
- mirror آینه
- miserly خسیس
- misfortune بدشانسی
- misinterpret بد تفسیر کردن
- miss دلتنگ شدن، از دست دادن
- missing گمشده
- mission مأموریت
- mistake اشتباه
- mix مخلوط کردن، مخلوط
- mixed مخلوط، مختلط
- mixture مخلوط
- mobile تلفن همراه
- mode شیوه، حالت
- model مدل
- modern مدرن
- modify اصلاح کردن، تغییر دادن
- molest مزاحم شدن، اذیت کردن
- moment لحظه
- monarch پادشاه
- Monday دوشنبه
- money پول
- monitor نظارت کردن
- monkey میمون
- month ماه
- mood خلقوخو
- moon ماه (آسمان)
- moral اخلاقی، اصول اخلاقی
- morality اخلاقیات
- more بیشتر
- morgue سردخانه، آرشیو
- morning صبح
- morsel مقدار بسیار کم
- mortal مهلک
- most بیشترین
- mostly بیشتر (اغلب)
- mother مادر
- motive انگیزه
- motor موتور
- motorcycle موتورسیکلت
- mount سوار شدن
- mountain کوه
- mourn عزاداری کردن
- mouse موش
- mouth دهان
- move حرکت کردن
- movement حرکت، جنبش
- movie فیلم
- much بسیار زیاد
- mud گِل
- multiple چندگانه
- multiply ضرب کردن، چند برابر شدن
- multitude تعداد زیاد
- mum مامان
- mumble نامشخص حرف زدن
- municipal شهری
- murder قتل، به قتل رساندن
- muscle عضله
- museum موزه
- music موسیقی
- musical موسیقیایی
- musician نوازنده
- must باید
- mute ساکت
- mutual متقابل
- my مال من
- myself خودم
- mysterious مرموز
- mystery راز، معما
- mythology اسطوره شناسی
این واژهها را فقط نخوان؛ یادشان بگیر
همه این واژهها در دورههای رایگان واژهیار هستند و جعبه لایتنر هر کدام را درست سر وقتش برایت مرور میکند.
مشاهده دورههای انگلیسی