🇬🇧 واژهنامه انگلیسی به فارسی — حرف F
۳٬۶۰۳ واژه انگلیسی با معنی فارسی، تلفظ و جمله مثال — هر کدام را باز کن و با جعبه لایتنر یاد بگیر.
- face صورت
- facility امکانات، تسهیلات
- fact واقعیت
- factor عامل
- factory کارخانه
- fail شکست خوردن
- failure شکست
- fair منصفانه
- fairly نسبتاً
- faith ایمان، اعتماد
- fall افتادن
- false نادرست، غلط
- familiar آشنا
- family خانواده
- famine قحطی
- famous مشهور
- fan طرفدار، پنکه
- fancy تمایل داشتن به، تزئینی
- fantastic فوقالعاده
- far دور
- farm مزرعه
- farmer کشاورز
- farming کشاورزی
- fascinating جذاب، شگفتانگیز
- fashion مد
- fashionable مد روز
- fast سریع
- fasten بستن (کمربند)
- fat چاق
- father پدر
- fault تقصیر، عیب
- favour لطف
- favourite مورد علاقه
- fear ترس
- feather پر (پرنده)
- feature ویژگی
- February فوریه
- federal فدرال
- fee هزینه، حقالزحمه
- feeble ضعیف
- feed غذا دادن
- feedback بازخورد
- feel احساس کردن
- feeling احساس
- fellow همنوع، همکار
- female مؤنث، زن
- feminine زنانه
- fence حصار
- fertile بارور
- festival جشنواره
- few تعداد کمی
- fiction خیال بافی
- field مزرعه، زمینه
- fierce وحشی
- fifteen پانزده
- fifth پنجم
- fifty پنجاه
- fight دعوا کردن، جنگ
- fighting دعوا، جنگیدن
- figure رقم، اندام
- file پرونده، فایل
- filing بایگانی، ثبت پرونده
- fill پر کردن
- film فیلم
- final نهایی
- finally بالاخره
- finance مسائل مالی
- financial مالی
- find پیدا کردن
- finding یافته
- fine خوب
- finger انگشت
- finish تمام کردن
- finite محدود، متناهی
- fire آتش
- firm شرکت، محکم
- first اول
- firstly اولاً
- fish ماهی
- fishing ماهیگیری
- fit تناسب داشتن
- fitness تناسب اندام
- five پنج
- fix تعمیر کردن
- fixed ثابت
- flag پرچم
- flame شعله
- flash برق زدن، فلاش
- flat آپارتمان
- flee گریختن
- flexible انعطاف پذیر
- flight پرواز
- float شناور بودن
- flood سیل، سیل زدن
- floor کف اتاق
- flour آرد
- flow جاری شدن، جریان
- flower گل
- flu آنفولانزا
- fluctuate نوسان داشتن
- fly پرواز کردن
- flying پرواز کردن (اسم/صفت)
- focus تمرکز کردن
- fold تا کردن
- folding تاشو
- folk مردم، عامیانه
- follow دنبال کردن
- following زیر، بعدی
- food غذا
- foot پا (کف پا)
- football فوتبال
- for برای
- forbid منع کردن
- force نیرو، مجبور کردن
- foreign خارجی
- forest جنگل
- forever برای همیشه
- forget فراموش کردن
- forgive بخشیدن
- fork چنگال
- form فرم، شکل دادن
- formal رسمی
- format قالب، فرمت
- former سابق
- forthcoming پیشرو، آتی
- fortunate خوش شانس
- fortunately خوشبختانه
- fortune ثروت، شانس
- forty چهل
- forward به جلو
- found تأسیس کردن
- four چهار
- fourteen چهارده
- fourth چهارم
- fragile ظریف، شکننده
- frame قاب، قاب کردن
- framework چارچوب
- frank روراست، رک
- free رایگان، آزاد
- freedom آزادی
- freeze یخ زدن
- frequency فرکانس، تناوب
- frequent مکرر
- frequently بهکرات
- fresh تازه
- Friday جمعه
- fridge یخچال
- friend دوست
- friendly دوستانه
- friendship دوستی
- frighten ترساندن
- frightened ترسیده
- frightening ترسناک
- frigid خیلی سرد، منجمد
- frog قورباغه
- from از
- front جلو، جلویی
- frozen منجمد
- fruit میوه
- fry سرخ کردن
- fuel سوخت
- fugitive فراری، متواری
- full پر
- fully بهطور کامل
- fun سرگرمی
- function عملکرد، تابع
- fund بودجه، صندوق مالی
- fundamental اساسی
- funding تأمین مالی
- funny بامزه
- fur خز
- furniture مبلمان
- further بیشتر (دورتر)
- furthermore علاوه بر این
- future آینده
این واژهها را فقط نخوان؛ یادشان بگیر
همه این واژهها در دورههای رایگان واژهیار هستند و جعبه لایتنر هر کدام را درست سر وقتش برایت مرور میکند.
مشاهده دورههای انگلیسی