🇬🇧 واژه انگلیسی
سطح مبتدی
سطح متوسط
stage
/steɪdʒ/
معنی stage به فارسی: صحنه، مرحله، به صحنه بردن، برگزار کردن
معانی «stage» به فارسی
- ۱ صحنه، مرحله
- ۲ به صحنه بردن، برگزار کردن
stage در جمله
-
She performed on stage.
-
They staged a protest.
«stage» را با جعبه لایتنر برای همیشه یاد بگیر
دیدن معنی یک واژه یک بار کافی نیست؛ جعبه لایتنر هر واژه را درست وقتی که در آستانه فراموشی است دوباره جلویت میگذارد. این واژه در این دورهها آمده است:
-
واژگان ضروری انگلیسی — سطح مبتدی (A1-A2)امتحان ۱۰ کارت، بدون ثبتنام
سطح مبتدی · سطح A2 — درس ۲۵ · رایگان
-
واژگان انگلیسی — سطح متوسط (B1-B2)امتحان ۱۰ کارت، بدون ثبتنام
سطح متوسط · سطح B2 — درس ۲۱ · رایگان