🇬🇧 واژه انگلیسی سطح مبتدی

star

/stɑː/

معنی star به فارسی: ستاره، نقش اصلی داشتن

معانی «star» به فارسی

  1. ۱ ستاره
  2. ۲ نقش اصلی داشتن

star در جمله

  • The star shone brightly.

  • She starred in the movie.

«star» را با جعبه لایتنر برای همیشه یاد بگیر

دیدن معنی یک واژه یک بار کافی نیست؛ جعبه لایتنر هر واژه را درست وقتی که در آستانه فراموشی است دوباره جلویت می‌گذارد. این واژه در این دوره آمده است:

واژه‌های هم‌درس

همه واژه‌های انگلیسی با حرف S