🇬🇧 واژه انگلیسی سطح متوسط

shift

/ʃɪft/

معنی shift به فارسی: تغییر؛ شیفت کاری، شیفت کاری، جابه‌جا کردن

معانی «shift» به فارسی

  1. ۱ تغییر؛ شیفت کاری
  2. ۲ شیفت کاری
  3. ۳ جابه‌جا کردن

shift در جمله

  • There has been a major shift in public opinion.

  • She works the night shift.

  • They shifted the furniture.

«shift» را با جعبه لایتنر برای همیشه یاد بگیر

دیدن معنی یک واژه یک بار کافی نیست؛ جعبه لایتنر هر واژه را درست وقتی که در آستانه فراموشی است دوباره جلویت می‌گذارد. این واژه در این دوره‌ها آمده است:

واژه‌های هم‌درس

همه واژه‌های انگلیسی با حرف S