🇬🇧 واژه انگلیسی
سطح مبتدی
سطح متوسط
fix
/fɪks/
معنی fix به فارسی: تعمیر کردن، وضعیت دشوار، راهحل
معانی «fix» به فارسی
- ۱ تعمیر کردن
- ۲ وضعیت دشوار، راهحل
fix در جمله
-
He fixed the car.
-
We're in a real fix.
«fix» را با جعبه لایتنر برای همیشه یاد بگیر
دیدن معنی یک واژه یک بار کافی نیست؛ جعبه لایتنر هر واژه را درست وقتی که در آستانه فراموشی است دوباره جلویت میگذارد. این واژه در این دورهها آمده است:
-
واژگان ضروری انگلیسی — سطح مبتدی (A1-A2)امتحان ۱۰ کارت، بدون ثبتنام
سطح مبتدی · سطح A2 — درس ۱۱ · رایگان
-
واژگان انگلیسی — سطح متوسط (B1-B2)امتحان ۱۰ کارت، بدون ثبتنام
سطح متوسط · سطح B2 — درس ۱۰ · رایگان