🇬🇧 واژه انگلیسی سطح متوسط

function

/ˈfʌŋk.ʃən/ · /ˈfʌŋkʃən/

معنی function به فارسی: عملکرد، تابع، عملکرد، عمل کردن

معانی «function» به فارسی

  1. ۱ عملکرد، تابع
  2. ۲ عملکرد
  3. ۳ عمل کردن

function در جمله

  • The main function of the device is to filter water.

  • This is the button's function.

  • The device functions well.

«function» را با جعبه لایتنر برای همیشه یاد بگیر

دیدن معنی یک واژه یک بار کافی نیست؛ جعبه لایتنر هر واژه را درست وقتی که در آستانه فراموشی است دوباره جلویت می‌گذارد. این واژه در این دوره‌ها آمده است:

واژه‌های هم‌درس

همه واژه‌های انگلیسی با حرف F