🇬🇧 واژه انگلیسی
سطح متوسط
impose
/ɪmˈpoʊz/
معنی impose به فارسی: تحمیل کردن، وضع کردن، تحمیل کردن
معانی «impose» به فارسی
- ۱ تحمیل کردن، وضع کردن
- ۲ تحمیل کردن
impose در جمله
-
The government decided to impose new trade tariffs.
-
They imposed new taxes.
«impose» را با جعبه لایتنر برای همیشه یاد بگیر
دیدن معنی یک واژه یک بار کافی نیست؛ جعبه لایتنر هر واژه را درست وقتی که در آستانه فراموشی است دوباره جلویت میگذارد. این واژه در این دورهها آمده است:
-
575 واژه آکادمیک لانگمنامتحان ۱۰ کارت، بدون ثبتنام
سطح متوسط · درس ۱۱ · رایگان
-
واژگان انگلیسی — سطح متوسط (B1-B2)امتحان ۱۰ کارت، بدون ثبتنام
سطح متوسط · سطح B2 — درس ۱۲ · رایگان