🇬🇧 واژه انگلیسی سطح متوسط

imply

/ɪmˈplaɪ/

معنی imply به فارسی: دلالت کردن بر، ضمنی بیان کردن، ضمناً بیان کردن

معانی «imply» به فارسی

  1. ۱ دلالت کردن بر، ضمنی بیان کردن
  2. ۲ ضمناً بیان کردن

imply در جمله

  • The data seems to imply a link between the two factors.

  • Her tone implied disagreement.

«imply» را با جعبه لایتنر برای همیشه یاد بگیر

دیدن معنی یک واژه یک بار کافی نیست؛ جعبه لایتنر هر واژه را درست وقتی که در آستانه فراموشی است دوباره جلویت می‌گذارد. این واژه در این دوره‌ها آمده است:

واژه‌های هم‌درس

همه واژه‌های انگلیسی با حرف I