🇬🇧 واژه انگلیسی
سطح متوسط
monitor
/ˈmɒn.ɪ.tər/ · /ˈmɒnɪtə/
معنی monitor به فارسی: نظارت کردن، نظارت کردن، مانیتور
معانی «monitor» به فارسی
- ۱ نظارت کردن
- ۲ نظارت کردن، مانیتور
monitor در جمله
-
Doctors will monitor the patient's progress closely.
-
They monitor the results.
«monitor» را با جعبه لایتنر برای همیشه یاد بگیر
دیدن معنی یک واژه یک بار کافی نیست؛ جعبه لایتنر هر واژه را درست وقتی که در آستانه فراموشی است دوباره جلویت میگذارد. این واژه در این دورهها آمده است:
-
575 واژه آکادمیک لانگمنامتحان ۱۰ کارت، بدون ثبتنام
سطح متوسط · درس ۱۵ · رایگان
-
واژگان انگلیسی — سطح متوسط (B1-B2)امتحان ۱۰ کارت، بدون ثبتنام
سطح متوسط · سطح B2 — درس ۱۴ · رایگان