🇬🇧 واژه انگلیسی سطح مبتدی

rest

/rest/

معنی rest به فارسی: باقی‌مانده، استراحت، استراحت کردن

معانی «rest» به فارسی

  1. ۱ باقی‌مانده
  2. ۲ استراحت، استراحت کردن

rest در جمله

  • Eat the rest of the food.

  • She needs some rest.

«rest» را با جعبه لایتنر برای همیشه یاد بگیر

دیدن معنی یک واژه یک بار کافی نیست؛ جعبه لایتنر هر واژه را درست وقتی که در آستانه فراموشی است دوباره جلویت می‌گذارد. این واژه در این دوره آمده است:

واژه‌های هم‌درس

همه واژه‌های انگلیسی با حرف R