🇬🇧 واژه انگلیسی
سطح متوسط
detect
/dɪˈtekt/
معنی detect به فارسی: کشف کردن، شناسایی کردن، تشخیص دادن
معانی «detect» به فارسی
- ۱ کشف کردن
- ۲ شناسایی کردن
- ۳ تشخیص دادن
detect در جمله
-
From her voice it was easy to detect that Ellen was scared
-
The sensor can detect even small changes in temperature.
-
The sensor detects smoke.
«detect» را با جعبه لایتنر برای همیشه یاد بگیر
دیدن معنی یک واژه یک بار کافی نیست؛ جعبه لایتنر هر واژه را درست وقتی که در آستانه فراموشی است دوباره جلویت میگذارد. این واژه در این دورهها آمده است:
-
504 Absolutely Essential Wordsامتحان ۱۰ کارت، بدون ثبتنام
سطح متوسط · درس 6 · رایگان
-
575 واژه آکادمیک لانگمنامتحان ۱۰ کارت، بدون ثبتنام
سطح متوسط · درس ۶ · رایگان
-
واژگان انگلیسی — سطح متوسط (B1-B2)امتحان ۱۰ کارت، بدون ثبتنام
سطح متوسط · سطح B2 — درس ۷ · رایگان