🇬🇧 واژه انگلیسی
سطح متوسط
سطح مبتدی
data
/ˈdeɪ.tə/ · /ˈdeɪtə/
معنی data به فارسی: اطلاعات، دادهها، داده
معانی «data» به فارسی
- ۱ اطلاعات
- ۲ دادهها
- ۳ داده
data در جمله
-
The data about the bank robbery were given to the F.B.I.
-
The data was collected over a six-month period.
-
The data shows growth.
«data» را با جعبه لایتنر برای همیشه یاد بگیر
دیدن معنی یک واژه یک بار کافی نیست؛ جعبه لایتنر هر واژه را درست وقتی که در آستانه فراموشی است دوباره جلویت میگذارد. این واژه در این دورهها آمده است:
-
504 Absolutely Essential Wordsامتحان ۱۰ کارت، بدون ثبتنام
سطح متوسط · درس 1 · رایگان
-
575 واژه آکادمیک لانگمنامتحان ۱۰ کارت، بدون ثبتنام
سطح متوسط · درس ۶ · رایگان
-
واژگان ضروری انگلیسی — سطح مبتدی (A1-A2)امتحان ۱۰ کارت، بدون ثبتنام
سطح مبتدی · سطح A2 — درس ۷ · رایگان
واژههای همدرس
abandon
ترک کردن، دست کشیدن از، رها کردن، کنار گذاشتن
keen
تیز، مشتاق، شدید، حساس
jealous
حسود
tact
تدبیر، درایت
oath
دشنام، سوگند
vacant
خالی، تهی، بلاتصدی
hardship
سختی، دشواری، مشکل
gallant
شجاع، مبادی آداب، دلیر
unaccustomed
عادت نداشتن، نامأنوس
bachelor
مجرد
qualify
صلاحیت داشتن، واجد شرایط بودن
correspond
مطابقت داشتن؛ مکاتبه کردن