🇬🇧 واژه انگلیسی
سطح مبتدی
سطح متوسط
trouble
/ˈtrʌbəl/
معنی trouble به فارسی: دردسر، نگران کردن، زحمت دادن
معانی «trouble» به فارسی
- ۱ دردسر
- ۲ نگران کردن، زحمت دادن
trouble در جمله
-
He got into trouble.
-
Don't let it trouble you.
«trouble» را با جعبه لایتنر برای همیشه یاد بگیر
دیدن معنی یک واژه یک بار کافی نیست؛ جعبه لایتنر هر واژه را درست وقتی که در آستانه فراموشی است دوباره جلویت میگذارد. این واژه در این دورهها آمده است:
-
واژگان ضروری انگلیسی — سطح مبتدی (A1-A2)امتحان ۱۰ کارت، بدون ثبتنام
سطح مبتدی · سطح A2 — درس ۲۸ · رایگان
-
واژگان انگلیسی — سطح متوسط (B1-B2)امتحان ۱۰ کارت، بدون ثبتنام
سطح متوسط · سطح B2 — درس ۲۳ · رایگان