🇬🇧 واژه انگلیسی
سطح مبتدی
سطح متوسط
pass
/pɑːs/
معنی pass به فارسی: قبول شدن، عبور کردن، گذرنامه، عبور
معانی «pass» به فارسی
- ۱ قبول شدن، عبور کردن
- ۲ گذرنامه، عبور
pass در جمله
-
She passed the exam.
-
He got a bus pass.
«pass» را با جعبه لایتنر برای همیشه یاد بگیر
دیدن معنی یک واژه یک بار کافی نیست؛ جعبه لایتنر هر واژه را درست وقتی که در آستانه فراموشی است دوباره جلویت میگذارد. این واژه در این دورهها آمده است:
-
واژگان ضروری انگلیسی — سطح مبتدی (A1-A2)امتحان ۱۰ کارت، بدون ثبتنام
سطح مبتدی · سطح A2 — درس ۱۹ · رایگان
-
واژگان انگلیسی — سطح متوسط (B1-B2)امتحان ۱۰ کارت، بدون ثبتنام
سطح متوسط · سطح B1 — درس ۱۷ · رایگان